یا الله! ما اومدیم بعد از هزار سال
بالاخره تصمیممون جدی شد و رفتیم مشهد زیارت.... خیلی خوب بود ولی همه چیز هفته مسافرت به هم تابیده بود!!!!!!!
اول هفته زد و پسردایی بابام یه سکته مغزی کرد و رفت توی کما بعد هم از دنیا رفت! بعد همسایه قدیممون آقای مط×هری فوت شد و پشت سر هم مراسم می رفتیم بعد آقای مستاجرمون که چسبیده بود به خونه یییییییییییییییییییهویی تصمیم گرفت وسط هفته اساس بکشه و من بدبختو بکشه اون سر تهران کلید را بهم بده تا خونه رو تعمیر کنم !بالاخره سه شنبه بعد از مراسم ختم آقای مطه×ری رفتم خونه همسری هم رفت قرارداد عروسی خواهرشو تالار ببنده و بیاد که خیلیییییییییی دیر رسید انقدر حرص خورده بودم که چشام اومده بود روی کله م! بعد کوبیدیم رفتیم بنگاه مستاجر قدیمی اومد کلید داد و چک گرفت و دومی هم بهمون پول داد.. قرار شد فردای اون روز نقاش بره و کار جزئی نقاشی رو انجام بده و جدیده اساس کشی کنه و بره بشینه
بعد از بنگاه اومدیم خونه مامان شام خوردیم له و لورده رفتیم خونه ما ساعت 11 و نیم شب که دیدیم در کمال نااااااااااااااااااااااااباوری کلید پشت در مونده و من همون جا سکته زدمممممممممممم!
با مامان و ساناز و همسری و رادین مونده بودیم دم در! یکساعت ور رفتیم نشد که نشد زنگ زدم به آتش نشانی :گفتم آقا میشه بیاین در خونه ما بسته شده موندیم پشت در میگه خانوم باید 110 بیاد در حضور اونا درو باز کنیم!!!!!!!!!
عصبانی شدم گفتم آقا ما دزدیم اومدیم دزدی 5 نفری!!!! میاین درو باز کنین ما کارمونو بکنیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟
آخرش هم اونا اومدن هم 110... ساعت 12 و نیم شب !!!!! وقتی زنگ زدم گفتم ماشین آتش نشانی سر و صدا داره ؟ گفت نه بی صدا میان!!!!!! خیالتون راحت باشه!!! وقتی اومدن گفتم کاش ماشینشون صدا میداد!!!!! چون 4 نفر ازش پیاده شدن هر کدوم یه بی سیم داشتن که اندازه ده تای اون چراغا صدا داشت! خودشون هم فقط سرو صدا بودن !پلیس هم اومد و بعد از یکساعت در باز شد!
ساعت 1و نیم صبح!هیچ وسیله ای هم جمع نکرده بودم و ساعت 6 باید فرودگاه می بودیم!!!!!! به هر وضعی بود رفتیم و به امام رض×ای مهربون رسیدیم و فهمیدیم مارو طلبید!
اونجا خیلی خوش گذشت.......پست بعدی میگم
نظرات () عمه جونم 13 فروردین اومد ایران .. 2 سالی بود که نیومده بود.برای همین دلم تنگ شده بود براش.... قبل از عید من خانواده عمه سومی رو دعوت کرده بودم با عروسش اینا و به محض اینکه این عمه اومد ایران برادرم میخواست دعوت کنه که به درخواست خودشون اول ما رفتیم دیدن اونا........ بعد دیشب برادرم و هفته بعد پسر عمه م و پشت سرش من دعوت کردم .......... کلا چند وقتی بود اینطوری دور هم جمع نشده بودیم ولی الان دید و بازدید عید هم تقریبا ادامه داره
مطلب دوم اینکه آقای مستاجر میخواد از خونمون بلند شه ما هم باید به فکر مستاجر جدید باشیم که خدا کنه مثل همین قبلیه آدم خوبی دربیاد حوصله آدم ناکس را ندارم!!!
رادین صبح دست من و همسری را میکشید می گفت پاشا ( یعنی پاشو )!!!!!!! میگه وایسا... بسه کلمات جدید همینا بودن
نظرات () سال جدید مبارک
ایشالا سال خوبی براتون شروع شده باشه، ما از 29 اسفند رفتیم مسافرت شهر وولایت همسری تا 7 فروردین! چون باید هشتم سرکار می رفتیم... این 7-8 روز اونجا عقد و عروسی و اینا بود و نسبت به پارسال خوش گذشت. هشتم و نهم مردم ریخته بودن شرکت ما برای افزایش* دی*ه ای بیمه های * اتومبیل هاشون و خلاصه از هفته آخر اسفند تا حالا ترکوووووووووووووندیم! روزی 700-800 مشتری کمتر نداریم.........انقدر اتفافات جالب و ریز و درشت خنده دار و گریه دار هم توی این مدت افتاده که خودش یه کتاب میشه
13 *بدر نقشه فشم و اینور و اونور و کشیدیم آخرش سر از پارک پشت خونمون درآوردیم 10-11 نفری بودیم و خیلی خوش گذشت...........عصرش که اومدیم خونه خبردار شدیم که خاله بزرگم سکته کرده و بیمارستانه! حالمون گرفته شد و از دماغمون در اومد!
عمه جونم اومده ایران و این چند وقت مهمونی بازی داریم تا برگرده.. دیشب خونه یه عمه دیگه بودیم شاید سه شنبه من دعوتشون کنم آخر هفته هم خونه برادرم هستیم
رادین دیشب فضولی کرد و خونه عمه م رفته بود دست به گازشون زده بود که یه تاول خیلی خیلی ریز هم دستش زد! منم کلی براش غصه خوردم!
رادین یکماه دیگه دوسال و نیمش تموم میشه خیلی کلمه بلده فقط بلد نیست جمله بگه : مثلا میگه : اسب * آبی و مترادف انگلیسیش رو هم میگه هر چی کارتون می بینه مثلا زن و شو هر باشن مثل شر*ک و فیو*نا میگه مامان بابا!!!!!
یه خبر عجییییییییییییییییییییییییب در حد شوک دیشب شنیدم امیدوارم نی نی قدمش براشون خیر باشه و خوشبخت و سلامت زیر سایه پدر و مادر بزرگ بشه! منم نهایت سعی خودمو میکنم که کمک حالشون باشم توی همین صفحه به خودم لااقل این قول را میدم........... خدایا توی این دنیای بزرگت چه چیزا ندیدیم و نشنیدیم و........................ وای دیگه احساس میکنم ظرفیتم تکمیل شده! دیگه انقدر تحمل و صبر و شکیبایی داشتم که دیگه دارم می برم............خدایا خودت پناه دل همه باش..آمین
نظرات () داریم برای سال جدید آماده میشیم سالی که شاید هزاران اتفاق ریز و درشت برامون داشته باشه خدا کنه فقط خیلی خوب باشه........ همه چی ..سلامتی و عشق و پول و شادی باشه
برای همه دوستامون ( صاف و صادقاش ) آرزوی سلامتی و خوشبختی میکنم برای آب زیر کاه ها از خدا میخوام به راه راست هدایت شن و بفهمن صد سال به جایی نرسیدن بازم امسال نمیرسن جز اینکه دوست جوناشونو از دست میدن....
زندگی همین روزای ساده است که ما داریم باید خودمون بهشون رنگ بدیم و عشقولانه ش کنیم
دیشب رفتیم یکی دو تا تیکه خرید عید کردیم...... فردا میریم سفر.........
خوش باشید ..ایام به کام
نظرات () وارد آخرین هفته این سال شدیم سالی پر از کشمکش دغدغه فکر ناآرام مریضی مکافات............. آخ که خیلی خستم خیلییییییییییییی
دلم میخواد توی سال جدید بهترین ها مال من باشه.. بهترین روزا.بهترین دوستا بهترین مسافرتا و بهترین پولهااااااااااااااا..............
سال 90 .... از اولش بد شروع شد کلا توی روزای عید مامان بزرگ همسری مریض شد و ما همش بیمارستان بودیمممممم... همون فروردین ماه هم فوت کرد ماه بعدش فهمیدیم باید از خونه ای که توش هستیم بعد از 10 ماه !!!!!! بلند شیم! تیر خونه پیدا کردیم و اساس کشی کردیم اومدیم نفس تازه کنیم بگیم آخیش اینم از خونه ! بابای مهربونم مریض سخت شد افتاد گوشه بیمارستانا .. زمین گیر شد و بعد از یک ماه و نیم به رحمت خدا رفت....توی همین گیر و دار بیماری بابا مامان * منظر مهربونم هم از این دنیا رفت و مرگ این دو با هم ما رو آتیش زد........... هنوز باورم نمیشه این دو تا فرشته یه جا آروم خوابیدن و هنوز نگران من بهنوش و بقیه بچه ها هستن! دلتنگشونم هر دوشون..... دلم برای صدای مهربونشون تنگ شده بابای خوبم که تازه مرگ مامان من*ظر را هم دید و بعد از اون دیگه رفت آی سی یو.........
این هفته ها شرکت افتضاح شلوغه پدرمون دراومده روزی 500 تا مشتری راه می اندازیم از ساعت 12 به بعد سمیه رو با کاردک جمع میکنم 4 تا مشتری راه می اندازه بهش پفک میدم پاستیل میدم.. دوغ شور براش درست میکنم تا زنده بمونه تا ساعت 4!!!!!! خلاصه از بالا و این ور انور همه میان کمک........ خوشحالم که اون آشغال دیگه مدیرمون نیست اگه صد سال دیگه هم اینجوری کار کنیم باز خوبه که اون بالای سرمون نیست........
اوووووووووووووووف چقدر حرف زدم..شب خوش ایشالا سال نهنگ همه تنبل و تن پرور نشن و سال خوبی باشه......
نظرات () حالا هی زیر آب خانومای بچه دار شرکت رو بزن!حالا بشین خونه حسرت بکش گوشه چشم این کارمندای دسته گل را بخور!!!!!! کجای این دنیا خرایی مثل ما پیدا میشن که اینجوری کار کنن بهت احترام بذارن روی حرفت حرف نزنن و ............ تو بهشون کارانه ندی؟؟؟ کجای دنیا احمقایی مثل ما پورتفوی شرکت تورو پر میکنن و دست آخر تو بهشون میگی مادر شدید جشمتون کور بشینید خونتون بچه داریتونو بکنین واسه چی میاین سرکارررررررررررررر؟ کجای این ایران خانوما به جای 6 ماه بعد از 4 ماه از مرخصی میان سرکار و آخرسر تو بهشون تف و لعنت میکنی و میگی کاش جای اینااااااااا مرد استخدام کرده بودن!!!!!!!!!!
احمق !!!!!!!! به ما کارانه ندادی» بهمون بی احترامی کردی ..چشمت هیییییییییییچ زحمتای ما رو ندید.......... خدا زد تو سرت گفت بی لیاقت دیگه خودتو گم کردی گمشو برو بشین توی خونه حسرت مدیرعاملی رو بکش!!!!!!!!! با اون دوست دختر سیاه زشتت خوش باش......... ببینم سلطنت اون عوضی هم تموم شد دیگه هیچ کس نگاشم نمیکنه... تحویلش نمیگیره.. خاککککککککککککککک بر سرت که لیاقتت همونهههههههههه و بس..........
با اون افتضاحی که رفتی کاش بشینی فکر کنی پیش خودت بگی که اون روز به خانوم ه.خ گفتی خودم کارا*نه ندادم خودم خواستم خودم کردم...... باد توی غبغب انداختی و بهمون توهین کردی.. ما هر 5 تامون تا صبح گریه کردیم نه برای پول که برای زحمتون برای از دست دادن انگیزه! برای تو احمققققققققق که داری لعنت دنیا و آخرت را برای خودت میخری!! صبح با چشم پر از اشک بچه هامونو انداختیم روی دوشمون باز اومدیم توی اون خراب شده که اسم مدیر*عاملی تو روش بود کارررررر کردیم..... ولی خدا خیلی نزدیک بود سه هفته هم نشد که تو دل ما رو مثلا شکستی ......... ولی خدا دل تو رو داغغغغغغغغغغغغ گذاشت... نشکست داغت کرد تا تو باشی نون مردمو نبری!!!!!!!!
گمشو برو خونه تخمه بخور فیلم خنده دار ببین... اون سیاه زشت هم خبرای داغ شرکت رو بده حالشو ببر............
خستگی 90 از تنمان بدجوری به در آمد!!!!!!!!! مرسی بازم مرسی ای روزگار
نظرات ()
نظرات () جهان پیر است و بی بنیاد از این فرهاد کش فریاد که کرد افسون و نیرنگش ملول از جان شیرینم
....... شب رحلت هم از بستر روم در قصر حورالعین
اگر در وقت جان دادن تو باشی شمع بالینمممممممممممم
نظرات () 
